یه سال و نیم پیش که داشتم پیج فیس بوکم رو می ساختم، توی قسمت بیو نوشتم: یه جورایی متفاوت! نمی دونم چرا، ولی اون زمان هر جا می خواستم راجع به خودم یه توضیح کوتاه بدم همینو می گفتم: متفاوت.
چند وقت پیش بنده خدایی توی فیس بوک ازم پرسید منظورم چیه از یه جورایی متفاوت… و من که کلا این جریان رو فراموش کرده بودم موندم باید چی بگم و از خودم پرسیدم که واقعا چرا یه سال و نیم پیش این جمله رو نوشتم…
می دونم که تفاوت یه چیز کلیشه اییه. ما همه با هم متفاوتیم… بله، همه با هم متفاتند، ولی بعضی ها متفاوت ترند! شاید من یه سال و نیم پیش واقعا با بقیه ی هم سالام متفاوت بودم، ولی حالا، تنها حسی که ندارم تفاوته.
شروع این همرنگی کی بود؟ بذار بگم کنکور… یه سال تموم دنبال یه رتبه ی خوب دویدن… هنوزم خوب یادمه هر آزمونی که می دادیم من نفرات قبل خودمو می شمردم و واسه حذف رقیبام نقشه می کشیدم. من! واسه برتر شدن از دوستای خودم نقشه می کشیدم. چی به سر ما اورد این کنکور؟ واقعا ظاهر بینی تا چه حد؟
بذارین برم عقب تر، به دوم دبیرستان، وقتی می خواستیم انتخاب رشته کنیم. با خودم گفتم می رم انسانی، روان شناسی می خونم، به چهار تا آدم کمک می کنم! دغدغه ی یه دختر 16 ساله رو حال کنین! کمک به آدما! به خانواده گفتم می رم انسانی، حقوق می خونم، وکیل می شم. و به خودم می گفتم کی به کیه، حالا کو تا کنکور، اون موقع یه کاریش می کنم.
برگردیم به ظاهر بینی کنکور… انتخاب رشته. به روان شناسی فکر کردم ولی آخرش همون حقوق رو زدم، با این که می دونستم من با این همه کم رویی به درد تنها کاری که نمی خورم وکالته! ولی زدم. چرا؟ چون حقوق رشته ی با کلاسیه، چون پول توش هست! دغدغه ی یه دختر 18 ساله رو حال کنین! کلاس، پول.
یه سال و نیم پیش توی پیج فیس بوکم نوشتم که متفاوتم. در حالی که نبودم. من شاید قبلا متفاوت بودم، شاید توی 16 سالگی به جای این که دغدغه ی بوی فرند و میک آپ داشته باشم دغدغه ی کمک به آدما رو داشتم، ولی از دو سال پیش به این ور دیگه این طور نبودم. دختر دو سال پیش تا الآن دختر پول و کلاس و برند و کافی شاپه. دختر دو سال پیش تا الآن دیگه تنها تفاوتش با بقیه اینه که هنوز گذشته شو یادشه، که هنوز جرات فراموشی گذشته شو نداره…
باید اون بیو رو عوض کنم… یا این که تصمیم بگیرم دوباره متفاوت باشم.
| د | س | چ | پ | ج | ش | ی |
|---|---|---|---|---|---|---|
| « اکتبر | دسامبر » | |||||
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
| 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
| 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
| 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
| 29 | 30 | |||||
ansherly Said:
on نوامبر 4, 2010 at 2:24 ب.ظ.
من و تو درست بر عکسیم . من اولش خواستم حقوق بخونم . وکیل بشم و پولدار . دغدغه ی دختر 16 ساله . بعد به سرم زد برم روانشناسی یا فلسفه . رتبه ام هم به حقوق میرسید هم روانشناسی ولی روانشناسی زدم . با اینکه خیلی هم پر رو ام . الهام عوض شدن یه بخشی از زندگیه . وقتی افکارت عوض میشن دعواشون نکن . فقط بهشون یاد بده درست و غلط رو . خودتو هر طوری که هستی دوست داشته باش. اگه پول و کلاس و کافی شاپ خوشحالت میکنه برو دنبال اون . اگه کمک به آدما خوشحالت میکنه برو دنبال اون . و بیوی فیس بوک رو هم طوری بنویس که خوشحالت میکنه
همین
زینب Said:
on نوامبر 9, 2010 at 5:53 ق.ظ.
الهام جان همه با هم متفاوتند. همون جور که خودت گفتی. بنابر این اون جمله رو عوض نکن. مواظب خوبی هایت باش… نگذار دنیا ازت بگیرتشون
eloool Said:
on نوامبر 9, 2010 at 6:51 ق.ظ.
ای بلا، می دونی من دقیقا پشت همون کامی نشستم که تو نشسته بودی؟! کار دنیا رو حال کن! هاهاها!
ali Said:
on نوامبر 10, 2010 at 6:36 ب.ظ.
هیچ بن بستی بر سر راه مردان بزرگ وجود ندارد یا راه را می یابند و یا راه را میسازند.
(البته منظور از مرد به معنای مذکر نیست ً! تو فرهنگ لغت دهخدا به معنای فرد شجاع،قوی و غیوره)
مهسا جون! Said:
on نوامبر 12, 2010 at 10:27 ق.ظ.
سلام
بابا خوبه حالا کنکور فقط تو رو ظاهر بین کرد و معمولی. بعضیا رو که به دراگ و مدیسن و … نذار بگم دیگه کشوند
با بقیه داستانم در خدمتم
شاد باشی
خدانگهدار
خاله Said:
on نوامبر 13, 2010 at 11:30 ق.ظ.
آدم همیشه باید متفاوت باشه.
آدم همیشه باید بالاترین ها رو بخواد.
آدم همیشه باید جاه طلب باشه
غزال بگفت Said:
on نوامبر 18, 2010 at 8:27 ب.ظ.
هی لاولی ی ی ی ی ی ی:*:*:
هی قربون این تفاوتات برم من ن ن ن :*:*:*
من دورت شما می رم ومی ام
اینا همش عادیه
تازه یه روزی می شه
بر می گرده به الانتم می خندی
هی هی هی
eloool Said:
on نوامبر 24, 2010 at 10:38 ق.ظ.
ما اصولا همیشه در حال خندیدن به رفتارای گذشته مون هستیم! امیدوارم.
مهدی Said:
on نوامبر 20, 2010 at 5:49 ب.ظ.
در واقع ِ چند وقت بعد از کنکور این حالت هست، فکر می کنیم بچگی خیلی خوش می گذشته ولی در واقع یکم که واقع بین می شم و نگاه می کنیم می بینیم توی 5 سالگی و چه توی 16 یا 20 سالگی دنیا رو یه جور می بینیم فقط لذت ها و رفتارها متفاوته، این نیز که بگذرد همه دوباره یه وقتایی داریم که خودمون رو شبیه خروگوش ِ تازه نفس، یه احمق ِ بی کله و یا کاشف ِ راه جهان می بینیم. اگه دوس داشتیم.
eloool Said:
on نوامبر 24, 2010 at 10:37 ق.ظ.
الآن بیش تر از یه سال و نیم از کنکور گذشته ولی هنوز اثرات مزخرفش دست از سرمون برنداشته! شاید…
روژین Said:
on نوامبر 25, 2010 at 10:04 ق.ظ.
دوران ِ قبل ِ کنکور اوصولا دورانی ِ که آدم اهداف ِ قشنگتری واسه زندگی و آینده داره! اما بعد از کنکور دورانی رو شامل میشه که آدم میخواد بهترشو انتخاب کنه!
اوصولا ما آدمها همیشه کمی با اهداف گذشته و آینده فرق میکنیم!
اما میدونی بهترین قسمتش چیه؟!
اینه که یه روز اگه خواستی برگردی به گذشته ایی که دوس داشتی!
من ادمی رو می شناسم که تو بهترین رشته و بهترین دانشگاه درس خوند اما بعد از فارغ التحصیل شدن رفت دنبال کارا و چیزایی که دوس داشته!
یه روزی منم میام و این کامنتم ُ میخونم و حسابی به خودم میخندم!
دنیای آدما متفاوت ِ یعنی!یعنی متفاوت میشه !
eloool Said:
on نوامبر 30, 2010 at 8:19 ب.ظ.
«من ادمی رو می شناسم که تو بهترین رشته و بهترین دانشگاه درس خوند اما بعد از فارغ التحصیل شدن رفت دنبال کارا و چیزایی که دوس داشته!»
آینده ی احتمالی من!!!
madw0rld Said:
on نوامبر 29, 2010 at 3:41 ب.ظ.
اسمش دقیقا درباره ی من نیست.
http://madw0rld.wordpress.com/about
کلا مطلب زردیه
————-
در رابطه با پست
من که فکر میکنم وکیل ها بیشتر از روان شناس ها به مردم کمک میکنن.
پس اگر یه رشته فنی مهندسی میخوندی چه حسی بهت دست میداد.
من که حس عضو خنثی جمع رو دارم.
eloool Said:
on نوامبر 30, 2010 at 8:15 ب.ظ.
مرسی که سر زدی. پسوردو حذف کردم گفتم شاید دوست نداشته باشی همه ببینن!
وکیل باید عرضه داشته باشه که بتونه به مردم کمک کنه… نه یکی مثه من! که احتمالا تنها کاری که می تونم بکنم اینه که توی دادگاه وایسم!!!
اگه مهندسی می خوندم حداقل بهم می گفتن مهندس!!! یعنی ما مظلوم ترین قشر جامعه ایم که حتی یه اسم به درد بخور هم بهمون نمی دن!
هانيه Said:
on ژانویه 28, 2011 at 4:51 ب.ظ.
من كه دوست دو سال پيشم رو خيلي خيلي بيشتر دوسش داشتم،
كاش دوباره اون طوري بشي!!
به نظرم سال پيش دانشگاهي از يه جهاتي خيلي خوب بود: مثلا اينكه هدفمند زندگي مي كرديم، مي خورديم مي خوابيديم تا خوب درس بخوني. خيلي خوبه كه آدم هميشه يه هدف خيلي بزرگ برا زندگي ش داشته باشه!
اون وقته كه آدم متفاوت ميشه صبح ها با انگيزه از خواب پا ميشه و..و به زندگي لبخند مي زنه و اون هم بهش چشمك مي زنه;)