حس می کنم
قلبم
مثل سنگ قبری
سرد و مرده است.
و بر وجودم
مثل گورستان
گرد مرگ پاشیده شده است.
نمی دانم
که زنده ام
یا تنها مانند زنده ای
نفس می کشم؟
نمی دانم
که مرده ام
یا تنها مانند مرده ای
عاری از احساسم؟
نمی دانم
نمی دانم
تنها می دانم
که مرگ واقعی
آن لحظه ای است که فراموش کنیم زنده ایم
پس چرا نگویم
که من مرده ام؟
پ.ن: اسم شعر نما اسم کتابیه از نویسنده ی ژانر وحشت آر.ال.استاین.
پ.ن 2: دلم شور و شوق پارسال این موقع رو می خواد…
Mehr Said:
on دسامبر 17, 2010 at 9:46 ق.ظ.
من نمیدونستم تو شعر هم میگی الی.. فوق العاده بود دختر…
eloool Said:
on دسامبر 17, 2010 at 8:38 ب.ظ.
مهر خودتی؟ بالاخره اعتصابو شکستی؟ چه خوب!
گهگداری چیزایی می گیم! شعر نه بیش تر شعر نما! مرسی.
mahsa Said:
on دسامبر 19, 2010 at 5:12 ق.ظ.
سلام
خدا خواست و عاشورا رفتیم جنوب(مناطق) و اومدیم. تراوشات ذهنی مون رو با عنوان «دردنامه’درمان نامه» تو ایستگاه گذاشتیم. خوشحال می شیم اگه بیاید و بخونید و نظر بدید.
خدانگهدار
زینب Said:
on دسامبر 19, 2010 at 1:20 ب.ظ.
آخه چرا اینقدر دلگیر می نویسی دختر؟!!! به زندگی جور دیگه ای نگاه کن. اینقدر غم نباش. شعرت قشنگ بود ولی خیلی غم بود… چرا اینقدر نا امیدی؟ تازه اول جوونی و شور و شوقه، حالشو ببر
eloool Said:
on دسامبر 20, 2010 at 10:19 ق.ظ.
جوونی و شور و شوق! فکر کن!
دارم سعی می کنم امیدوارتر و خوش حال تر باشم، اگه بذارن!!!
هانيه Said:
on ژانویه 28, 2011 at 4:41 ب.ظ.
سلام
نمي خوام توحالت بزنم امااصلا خوشم نيومد!:(